تبليغاتX
آشنا
به نام اون کسی که اگه حکم کنه همه محکومیم...

سلام...

دلتنگم ،می خوام یک ذره از دلتنگیم رو کم کنم...

  ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید                             هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

شاعرم ، ولی برای جز تو ، شعر گفتن نمی دانم.

قافیه های من ، همه در آغاز بیت می آیند ، و وزن و عروض از شعر من گریزانند.

آیا قامت موزون تو ، چنین شعر مرا بی وزن کرده است ؟

هر مضمون که شاعران به ذوق می آرایند ، حکایتی از بهشت روی توست.

باغبانم ، ولی در باغ من جز نرگس نمی روید .

بنفشه ها از تاب شبهی غیبت ، در اضطرابند ، و سوسن و یاسمن ، پیامبران حُسن تو.

در گلزار ، خرامیدن را ، سرو از تو آموخت ، و جامه دریدن را ، غنچه از من .

عاشقم ، و جز نام تو ، ترجمانی برای عشق نیافتم.

جمعه ها را دوست دارم ، نه چون از کار و مشغله فارقم ٬ چون همه را مشغول تو می بینم.

نوشتن نیکو صنعتی است ، اگر با میم آغاز شود و تا یاء بخرامد.

کار و بار من کتاب و قلم است ، یکی سینه می خنداند ، یکی گریه می افشاند . و من

میان آن خنده و این گریه ، حیران نشسته ام .

تو کدام را بیشتر دوست داری؟ خنده ی کتاب را یا گریه ی قلم را ؟

آموزگارم ، ب هنو آموزان مدرسه ، الفبای دوست داشتن می آموزم.

مهر ورزیدن را با آنان تکرار می کنم و تخته سیا ه را پر از سپیدی القاب تو.

درس ما امروز میم است. میم مثل مهدی ، مثل موعود ، مثل...دیگر میم بس است.

حالا نون . نون مثل ندبه.

مشق فردا را فراموش نکنید:هزار برگ ، جمعه.

نامه رسانم، نامه های مردم را  یک یک به جوی خیابان ها می ریزم. جز آن که کوی تو

را نشانه گرفته نشانه گرفته است.

طبابت می کنم ، هر دردی که نه درمان آن ،دست مهر توست ،مرهم نمی نهم ،

معجون نمی دهم ،چرک از آن نمی روبم،و مژده ی بهبود آن در طلبه ی من یافت نمی شود.

در بازار حجره دارم ، "و ان یکاد..." می فروشم. سرمایه ام را خشت می کنم

و یک جمکران آرزو می سازم. تو را در محراب آن می نشانم و خود بر در می ایستم.

کفشهای زائرانت را به خود می آویزم و تا صبح، سلامگوی فرشتگانم.

می نویسم ،امّا فقط گریه ها را.

انتشارات خزان ناشر کتابهای من است.

باد توزیع می کند،و رود می خواند.

آرزومندم ، یک جمکران

پیشه ی من عاشقی است،

پیشه ی تو چیست؟چیست؟

   پیشه ی من،راز نهان گفتن است                                   پیشه ی تو،دیدن اشک من است

   از تــو نپـــــرداخته ام با کســــی                                   یاد توام ، صحبت مـرد و زن است

یا علی...

+ نوشته شده توسط زینب-ع در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت 9:7 |